باشگاه هواداران ایرانیان
بازدید: 35
کد: 71
زمان انتشار: چهارشنبه 1 مهر 1394

درباره على تجويدى ـ ۱۲۹۸ قسمت 1

اين دو بيت از قصيده بلندى است كه موسيقى شناس فقيد، حاج آقا محمد ايرانى مجرد، در سوگ استاد ابوالحسن صبا گفته و در آن به ارزش و اهميت شاگرد برگزيده اش ـ على تجويدى ـ اشاره كرده است. تجويدى در آن روزگار، سى و هشت ساله بود و بين استادان موسيقى وقت، جوان محسوب مى شد؛ جوانى برگزيده كه از ده سال پيش از فوت استادش به محفل حاج آقا محمد راه داشت و شايد كم سن و سال ترين فرد در بين آن نخبگان بود. او در جلسات انس خصوصى «حاج آقا» با موسيقيدانان و با چهره هاى شاخص فرهنگ و ادب ايران زمين، نظير سيدجلال الدين تهرانى و سيدمحمد محيط طباطبايى و علامه سيدمحمد مشكوة، يك آكادمى زنده موسيقى، با فضايى غنى و پربار و آكنده از حس محبت و صفا بين اهل هنر را مى ديد و از لحظه لحظه حضورش در آن جمع، بهره مى برد. او هنگامى كه آواز سيدحسين طاهرزاده و سليمان اميرقاسمى را با ويولونش همراهى مى كرد، نزديك چهل سال با آن استادان مسلم، اختلاف سن داشت و در آن نظام «كاست» وار دقيق و قدمايى كه آداب پيشكسوتى و رعايت سلسله مراتب را تا آخرين مرز وسواس رعايت مى كرد، جايگاه على تجويدى جوان، يگانه بود.سيدعليرضا ميرعلى نقى: | اما اين آغاز راه او نبود. آغاز راهى كه تكوين جسمانى آن از آبان ۱۲۹۸ خورشيدى است، پيش از اين تاريخ بوده است. خاندان تجويدى، اصالتاً اصفهانى و از قبيله «هنرهاى ظريف» هستند. استاد، زمانى برايم حكايت كرده بودند كه جدشان، ملامختار، استاد مسلم فن قرآن خوانى و عالم به علم تجويد بوده و نام خانوادگى شان از آنجا آمده است. البته نام كامل استاد، «على مختار تجويدى» است و كمتر كسى مى داند كه نسبت خانوادگى موسيقيدانان درگذشته، زنده ياد ضياءالدين مختارى با ايشان نيز از همين وجه است. (وى نسبتى با ركن الدين مختارى كه دوست و مورد احترام استاد تجويدى است، نداشته). همچنين خاندان معروف «تائب» كه آنها نيز اصفهانى الاصل هستند نيز از وابستگان خاندان مختارى هستند. پدر استاد، به نام ميرزا هادى خان، در اواخر قرن شمسى گذشته، از اصفهان به تهران آمد و در خانه اى در خيابان رى، مسكن گرفت. در محله اى كه جايگاه هنرمندان و خاندانهاى اصيل تهرانى بود و اصالت خود را تا اواخر دهه ۱۳۳۰ نيز كمابيش حفظ كرده و بزرگان نام آورى را در كوچه پس كوچه هاى آن محوطه، پرورانده بود، ميرزا هادى خان و هنرمندان ديگر، در «مجمع الصنايع» كه در سبزه ميدان تهران به دستور ناصرالدين شاه درست شده بود، به كارهاى هنرى مى پرداختند و مورد احترام اعيان هنرپرور و فن شناسان درجه اول پايتخت بودند.اما اين زمان، دوره ركود و كسادى كار اهل هنر بود. بعد از ترور ناصرالدين شاه آخرين فضاهاى امن و حامى اهل هنر نيز از بين برد و در اين بين، موسيقيدانان و اهل هنرهاى ظريفه (مينياتوريست ها، تذهيب كارها، خوشنويس ها و ...) بيش از سايرين آسيب ديدند چراكه هنرشان متاع عامه پسندى نبود و مشترى خاص الخواص نيازداشت. آشوب و هرج و مرج مصر مشروطيت، منازعات داخلى و بروز بلايايى مثل قحطى و امراض همه گير نظير حصبه و تب نوبه و وبا و نيز از هم پاشيده شدن محافل هنرى رجال عصر قاجار بر اثر تند باد مشروطيت و زمزمه تغيير سلسله سلطنت جايى براى توجه به هنر و هنرمندان باقى نگذاشته بود. تنها خانه امن، كه در آن نان نبود ولى نام و احترام بود، مدرسه صنايع مستظرفه به رياست بزرگمرد عصر، ميرزا محمدخان غفارى كمال الملك بود كه مى دانست وجودش التيام بخش جراحات درونى هنرمندان رنج ديده و بى پناه است.ميرزا هادى خان در اين مدرسه تدريس مى كرد و هنرمندان نام آورى را پرورش داد كه در سن و سال، كمى بزرگتر از فرزندان او بودند.| اما محيط هنرپرور خانواده براى فرزندان ميرزا هادى خان، مشوق نبود، سهل است كه حتى بازدارنده و نهى كننده هم بود. ميرزاهادى خان از اوضاع سى سال آخر دوره قاجار (ترور ناصرالدين شاه تا به تخت نشستن رضاشاه) چنان رنج و اندوهى به دل داشت كه كار هنرى را شوم و خانه برانداز مى دانست و با خشونت پدرانه اى، فرزندانش را از رفتن به سوى هنر، منع مى كرد . با اينكه استعداد محمد و اكبر را در قلم گيرى و توانمندى علمى را در موسيقى، خوب تشخيص مى داد و براى شنيدن ساز پسرش بى تاب بود، ولى دلهره از آينده فرزندانش، او را از عشقى كه ريشه جانش را سوزانده بود، دور مى كرد و اصرار داشت فرزندانش به طرف كار هنر نروند: «پدرم بارها مى گفت كه اگر دست به قلم نقاشى بزنيد دستتان را مى شكنم.» و اين جمله اى بود كه على تجويدى جوان بارها از پدر شنيده و شاهد رنج و مشقت او از هنر ناشناسى ابناى زمان خود بود. با اين حال، فرزندان ميرزاهادى خان، با احتياط و پنهان كارى راه خود را ادامه دادند. اولين ساز على (احتمالاً كوچكترين فرزند ذكور خانواده)، نى لبكى كوچك بود كه آن را در ساق جورابش مى گذاشت و در كنج فراغت مى نواخت. نى لبك تبديل به فلوت (از نوع ريكوردر) شد و مدتى نزد محمد آقا ظهيرالدينى (از اولين فارغ التحصيلان رشته موزيك نظام) به شاگردى گذشت. ظهيرالدينى به او نواختن فلوت و مبانى اوليه نت خوانى را آموخت. استاد تجويدى به ياد مى آورد كه در آن ايام، سالهاى حوالى ۱۳۱۰ شمسى، صداى فلوت او، در زمانى معين از غروب آفتاب، در كوچه هاى كاهگى آن محله قديمى طنين مى انداخت و رفت و آمد او چنان منظم بود كه مردم كوچه به او عنوان «ساعت» را داده بودند. اولين خاطره عاطفى او، در آن سالهاى دور ـ هفتاد سال پيش ـ به «مهتاب» بازمى گردد: دختر كوچكى كه در بستر بيمارى افتاده و مادرش، سراسيمه پسر جوان را به بالين او برده بود كه فلوت بنوازد و حال بيمار را خوش كند. در آن زمان، موسيقى، كالاى ارزان و فراوانى نبود و به آسانى به دست نمى آمد؛ و موهبت شنيدنش، اگر به دست مى آمد، حضورى بود نه از طريق وسايل صوتى، و درگوشهاى بكر و دلهاى مردم آن روزگار، اثر شگرفى داشت. تقدير كار خود را كرد و دخترك شفا يافت. به بركت موسيقى، پسر ميرزاهادى خان وجهه اى بس محترم و مقدس يافت و حتى برخلاف عرف معمول روزگار، چند سال بعد، به مجلس عروسى دخترك نيز دعوت شد. نه براى ساز نواختن، بلكه به عنوان مهمانى با قدر و بر صدر نشسته؛ و على تجويدى هنوز از اين خاطره با اشكى در ديدگان ياد مى آرد. وصف عاشقانه اى كه هميشه از زبان و قلم استاد تجويدى درباره نقش روحانى موسيقى شنيده ايم، بى شك ريشه در اين خاطره عاطفى دارد.| هنگامى كه تجويدى جوان شروع به آموزش موسيقى كرد، هنر و بخصوص موسيقى در ايران بعد از مشروطيت، دوره تحول را مى گذراند. پيش از صده ۱۳۰۰ شمسى، خاندان فراهانى در تهران و هنرمندان زبده اى در اصفهان و شيراز، زمام موسيقى دستگاهى را در يد اختيار خويش داشتند. «تار» محبوب ترين و رايج ترين ساز براى اجرايى موسيقى رديف دستگاهى (موسيقى رسمى مردم شهرنشين) بود و قابليت اجراى و نوع موسيقى وابسته به نظام دستگاهى را داشت. از آوازهاى مفصل و سنگين تا قطعات ضربى و حتى موسيقى هاى اصيل مطربى، رواج تار چنان بود كه خانواده هاى اعيان، در اسباب و لوازم داماد و يا جهاز عروس، تارى از كارهاى دست صنعتگران بزرگ نظير يحيى و جعفر را علاوه مى كردند و اعيان زادگان كمابيش به نواختن تارآشنايى داشتند. تا جايى كه به جاى«تار»، مى گفتند «ساز» و اين قرارداد بين همه روشن بود كه مراد از «ساز» همان تار است و سازهاى ديگر مثل كمانچه و تنبك در رده هاى بعدى اهميت قرارداشتند. نقش تار در خاندانهاى اصيل تهران و اصفهان و... مثل نقش پيانو درخانواده هاى اروپايى بود.سه تار، سازى بود محفلى و بسيار خصوصى و خاص اعيان و اشراف متخصص در موسيقى رديف و سنتور نيز به خاطر مشكلات كوك و حمل و نقل و كمبود استادان ماهر، مشترى زيادى نداشت و نى نيز بعد از درگذشت نايب اسدالله، درتهران شناخته شده نبود و در اصفهان مقام داشت و سازى نبود كه براى رديف نوازى شناخته شود.در سالهاى مشروطيت، ويولون، كم كم جاى تنها ساز كششى موسيقى رديف يعنى كمانچه را گرفته بود و پيانو به جاى سنتور، نقش ساز «تك خوان» و همه گير را درجمع هاى شلوغ اهل موسيقى به عهده مى گرفت و نوازندگانى چون شيرهمايون شهردار و مرتضى محجوبى اين ساز را با تداعى مضراب هاى تار و سه تارو سنتور مى نواختند.

اشتراک ویدئو
اشتراک ویدئو
دانلود آهنگ
دانلود آهنگ
دانلود کلیپ
دانلود کلیپ
آرتیمو
artimo

آرتیمو
artimo

آدرس منبع: http://www.artkhuzestan.ir/
آخرین بروزرسانی: دوشنبه 6 مهر 1394 15:22:13
با باشگاه هواداران ایرانیان6234 از تمام وقایع  فرهنگی و هنری با خبر شوید.